على اكبر دهخدا

579

امثال و حكم ( فارسى )

جاى مهر گذاشتن . چون مأمومى براى تجديد وضو يا كارى ديگر چند دقيقه از صف غيبت كردن خواهد ، بجاى خويش مهرى يا جاى مهرى يا سبحه و يا شانه‌اى گذارد تا ديگرى جاى او نگيرد . و اين عمل را جاى مهر گذاشتن گويند . و در استعمال ثانوى از اين تعبير دستاويز و بهانهء كوچكى براى تجديد دعوى و نزاعى باقى گذاشتن ، اراده كنند . جايى بنشين كه برنخيزانندت ( يا ) كه برنخيزى . نظير : اجلس حيث يؤخذ بيدك و تبر و لا حيث يوخذ برجلك و تجر . اياك و صدر المجلس فانه قلعه . جايى رفت كه عرب نى انداخت . به آنجا رفت كه بازگشتى براى او نيست . تمثل : تا باد صبا پرده ز رخسار وى انداخت * دل رفت به جائى كه عرب رفت و نى انداخت . جايى كه آفتاب بتابد ز اوج عز * سرگشتگى است مصلحت ذره در هوا . شيخ فريد الدين عطار . رجوع به : پنجه با ساعد . . . ، شود . جايى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوى بيگناهى . حافظ . جايىكه بود گردى اميد سوارى هست * ( از خاك وجود من شايد كه گلى رويد . . . ) ابن يمين دويم . جايى كه پشك و مشك بيك نرخ است * عطار گو به بندد دكان را . قاآنى . نظير : هماى گو مفكن سايهء شرف هرگز * در آن ديار كه طوطى كم از زغن باشد . حافظ . چو نيست هيچ تميز از قصور عقل چه نقص * چو نيست هيچ سخندان وفور عقل چه سود . جمال اصفهانى . ورنه مشك و پشك پيش اخشمى * هر دو يكسانست چون نبود شمى . مولوى . جائى كه راز گويند گوش مداريد . منسوب بانوشيروان . جاييكه سلطان خيمه زد غوغا نماند عام را * ( دنيا و دين و صبر و عقل از من برفت اندر غمش . . . ) سعدى . جاييكه شتر بود بيك غاز * خر قيمت واقعى ندارد . جاييكه عقاب پر بريزر * از پشهء لاغرى چه خيزد . نظير : چسان پرد مگس جائى كه ريزد بال و پر عنقا . هاتف . جاييكه گوشت نيست چغندر پهلوانست . در نبودن راجحى مرجوحى مطلوب باشد . جاييكهء ميوه نيست چغندر سلطان المركبات است . رجوع به مثل قبل شود . جاييكه نظر عنايت الهى نباشد سعى مخلوق چه اثر كند . تاريخ سلاجقهء كرمان . جاييكه نمك خورى نمكدان مشكن . رجوع به : هركس كه نمك . . . ، شود . جايى نميخوابد كه آب زيرش برود . او را نتوان فريفت . تمثل : به جائى نخوابد عقاب دلير * كه آبى توان هشتن او را به زير . نظامى . جبههء شير به ناخن خراشيدن . تمثل :